کاش میتونستم بگم

من واسه ثانیه به ثانیه چیزایی که الان میگم ازشون رد شدم، الان با خنده تعریفشون میکنم، اشک ریختم و پاره شدم.

من هنوزم واسه حالم اشک می‌ریزم. من هنوزم خوب نشدم. فقط اداشو در میارم.

من دارم پاره میشم. کاش یکی می‌دید.

چشماتو ببند…

منم همه زورمو‌ زدم‌ اما زورم عَ دنیا کمتره بیب...

خسته شدم خدایی

باورم‌ نمیشه که اومدم دفتر دیدم خانم حق‌نیاز سیستم منو روشن کرده، ولی سیستم خودشو روشن نکرده.

کِی من از این دفتر میرم؟ واقعا همه‌چی روی مخمه.

.

تو جات اینجا سیفه

کنش و واکنش

من‌ میگم، وقتی میدونی یه رفتارت یکیو اذیت میکنه، میدونی هم‌ که اون رفتار درست نیست، ولی بازم‌ انجامش میدی، پس لایق بخشیده شدن نیستی. اشتباه میگم؟

حواسا جمع!

همیشه حواستون به چیزایی که خراب می‌کنین باشه. یوقتی شما فکر می‌کنید همه‌چیز تحت کنترلتونه، در حالی که فقط دارین از دست میدین و متوجه نیستین!

به دریا رسیدی بلندتر بخند…

بلندتر بخند یاد خونه بیفتم...

به قرآن

یه ویدیو ازش دارم، میاد میگه آخه من چطور می‌تونم یه موجودو اینقدر دوس داشته باشم؟

همین آدم چند وقت بعدش گفت دوسِت ندارم و نمیخوای باور کنی.

آدم قلبش میگیره از اینهمه دروغِ سر به سرِ هم.

پست‌فطرت بی‌شرف بی‌خانواده

یه شبم خواب دیدم همه چیزایی که فکر می‌کردم از وسایلم برداشته، در واقع یه جایی توی وسایل خودم بودن و من ندیده بودم.

به قول خانم بالازاده، من همش توی خوابام میخوام به خودم بقبولونم که اون اونقدرا هم بد نبوده.

ولی خودم که میدونم چه حیوون پستی بوده. نمیدونم؟

از دورها

منو میگی؟

بیخیال و سِر ام.

بیخیال و سِر.

هرروز سر درگریبان‌تر، هرروز کم‌حرف‌تر. هرروز دورتر. هرروز کم‌حوصله‌تر.

من، آره، خودِ من. هرروز خودمراقب‌تر...

مسخره‌ست

دیشب تاچشامو بستم خوابشو دیدم. توی یه همایش یا همچین‌چیزی بودیم. اومدم بیرون از در. اومد دنبالم. روی پله‌ها میدوییدم که نتونه بهم برسه. دستشو میذاشت روی دستم که لمسشون کنه. انگار فقط میخواست دستمو لمس کنه. گفت وایسا حرف بزنیم و من نمی‌موندم. رسیدیم به یه تیکه که دو تا در بود. بهم گفت فکر می‌کنی واسم راحته بدون تو از هر دری بیرون برم؟

و من از اون‌یکی در رفتم بیرون.

دوسم داره؟ چرا خوابشو دیدم؟ جایی توی ذهن و زندگیم نداره. چرا هنوز توی خوابام هست؟

خوشحالی الان؟

مگه همینو نمیخواستی؟

شد دیگه...

کاوه

کاوه واسم نوشت: آفرین به تو شمیم، بهت افتخار می‌کنم.

و این با اختلاف قشنگ‌ترین حرف تکراری بود که شنیدم. ولی انگار از زبون کاوه یه مزه دیگه‌ای داشت.

خواب

پریشب خواب دیدم با امیر آشتی کردیم انگاری. توی خونمونیم. داشت میرفت بیرون بهش گفتم بوسم نکردی. یطوری که معلوم بود نمیخواست بوسم کنه، گذاشت رفت.

عشق و خوشبختی

مگه من‌ خوشبخت‌تر از اینم میتونم باشم؟

امشب الهه و زیبا و کوثر، قلبمو پر از عشق کردن. پُرِ پُر.

مهاجرت

شما فقط اونی که مهاجرت می‌کنه رو از دست می‌دین، اون همتونو.

پ.ن: البته "از دست دادن" عبارت مناسبی براش نیست. چون اونیکه میره رو از دست نمیدیم. ولی خب چیز بهتری پیدا نکردم براش.

همین و بس

یه احساس منطقی بهتر از یه منطق احساسیه.

ادامه‌ی راه

سالِ جدید، سالِ بلوغ و رشده.

باید بزرگ شم. مسخره‌بازی‌های تظاهری در حالی که قلبم جور دیگه‌ست کافیه.

پرنشاط و پر ایده و قوی، بالغ.

بخشش؟ نه، مرسی. می‌مونم کارما بزنه، با چشام ببینم

به هستی گفتم به نظرت بهم تبریک میگه؟ گفت نه. گفتم ولی من حس می‌کنم میگه.

راستش فکر‌ می‌کردم توی وبلاگ قبلیش یچیزی می‌نویسه که مال من باشه. ولی حق با هستی بود.

البته که از آدمی که تولد پارسالمو رید و جمله‌های از قبیل: به دنیا اومدنت اشتباه بود، از کادو خریدن برات خوشحال نمیشم و خیلی چیزای‌ دیگه رو گفت، نمی‌تونم انتظار داشته باشم که الان بخاطر گفتنِ اینا از خودش دلگیر باشه یا شعور معذرت‌خواهی رو داشته باشه.

امشب هم به خودم قول دادم نبخشمش. واسه خراب کردنِ روزایی که دیگه هرگز بهم برنمی‌گردن.

سالِ جدیدِ زندگیم، همه کسایی که ناراحتم کرده بودن رو بخشیدم و باهاشون آشتی کردم، ولی این‌ یدونه رو نه! احتمالا هرگز!

مرسی واقعا

و من از همشون بخاطر اینکه کنارم بودن تا گذشتنِ سالی که واسم پر از سیاهی بود آسون‌تر بشه، تشکر کردم.♥️

منِ ۲۹ سال و سه دقیقه‌ای

چراغای اتاقو خاموش کردم، و فقط چراغ بالای تختو روشن گذاشتم. میخوام برم توی تخت و یکی یکی تبریکارو‌ بخونم و از ذوق بمیرم و اشک بریزم.

من

متولد شدم.

مبارک میشم

فردا شب این موقع‌ها، احتمالا یسری تبریک گرفتم و احتمالا توی همشون به سختی‌هایی که کشیدم اشاره کردن. به سالی که پشت سر گذاشتم. به روزایی که گذروندم.

یاد بگیر

کسی که به حرفاش عمل نمی‌کنه، یعنی برای خودش ارزش قائل نیست. و این یعنی عزت نفس پایین.

عوضی

پارسال این موقع، به همه گفت...

تراپیست اینقدر دلبر؟

خانم بالازاده، عشقِ من♥️

حالا هم دیگه حذف شده برام

از ذوقش که بگذره، دیگه‌ نمی‌خوامش...

گفتم پارسال این موقعا دهنم داشت سرویس میشد. چه چیزایی رو تحمل کردم. مامان غصه‌ش شد.

باید بدونی

میدونی آن‌پین کردنِ کسی از تلگرام و اسمس‌ها یعنی چی؟

تلخ و گنده

وانگهی میگه: چت شد یهو؟ گفتم چی چم شد؟ گفت یهو سقوط کردی.

من خندیدم.

فقط خندیدم در حالی که یه بغض داره خفه‌م می‌کنه. بدجوری داره خفه‌م می‌کنه.