رو‌ اعصابمه

خسته و‌ اذیت و‌ نگرانم.

متوجهی؟

ولی یه مرحله بالاتر از تلاش کردن، رها کردنه.

چگونه به روزهای پیش از بوسیده شدن بازگشتی؟

آخ قلبم

اومد، با یه عالمه لوازم تحریر

خوشحال‌ترین‌‌ شدم

🥹

چه خبره؟

اون لحظه که بهم گفت دوست داری با هم‌ کار کنیم؟ من همه صحنه‌هایی که توی ذهنم چیده بودم واسه کار کردن با یه همراه، اومد جلوی چشام.

و صحنه‌هایی که اون ساخت، دقیقا چیزی بود که من می‌خواستم.

تو کی‌ای لعنتی؟

همراه

۳ خرداد ۱۴۰۳، نشستم جلوش و از خودمون گفتیم. زخم‌ها، ترس‌ها.

بعدش هم‌قدم‌ شدیم. هم‌مسیر چی؟

شروع

کسی چه میدونه؟

شاید گوش دادن به پادکست کلبه، نقطه عطف زندگی‌ ما بشه.

شاید ۱ خرداد ۱۴۰۳، ندونسته مسیر طولانی رو شروع کردیم.

از‌ کجا معلوم؟

درسِ امروز

یه پکیج کامل و بی‌نقص که به آدرس اشتباه ارسال شده!