خر چی میدونه قیمت…

اونهمه توهین به بابا کرد. بابا یه کلمه حرف بهش نزد. چقدر صبوره این مرد. هرکی بود دهنشو سرویس می‌کرد که اینهمه به خودش و بچش و خونوادش و همه‌چیزش توهین کردن. چقدر بابا دوسش داشت. بی‌لیاقت.

واقعا

اینقدر کوچیک بود که تحمل این حجم بالای محبت نه از خودم، نه از خونوادمو نداشت. :)

کله خرابه

یبار گفت میدونی چرا تاریخ خواستگاری و نامزدی اینا هیچی یادم نمونده؟ چون اصلا نمی‌خواستم.

حالا چی؟ حالا هم نمیخوای؟

پس چیو میخوای تو؟

هرچی که هستو فقط نمیخوای؟

چطوری میشه؟

:::

فراموش کردی. خیلی چیزا رو فراموش کردی. کاش حافظت واقعا خوب بود. ولی متاسفانه فقط قبل منو کامل یادته.

علیرضا کیه؟

خودم‌ می‌نویسم ع.ر فکر می‌کنم منظورم به یکیه که اسمش علیرضاست.😁

نیست

ع.ر امروز بهم گفت: خلاصه که اگه کم بیاری، منم کم میارم.

نیاز به توضیحه؟

چه موجودی هستی تو؟

اینکه هنوز منتظرم کار کنه خیلی احمقانست نه؟ لعنتی آخه یبار میومدی یکاری کنی. همینقدر مفت؟ خیلی ظلمه این.

هستی و من

به هستی میگم دارم بگا میرم، میگه این‌ یه ترنزیشنه. هر ترنزیشنی طاقت‌فرساست. عین تب حصبه‌ست، تا صبح دووم‌‌ بیاری حله، ردش می‌کنی. میگم چرا چندماهه صبح نمیشه؟ میگه‌ دم‌صبحه، یکم بمون. میگم‌ نمیتونم. میگه تو الان توی اوجی. میگم کاش سقوط نکنم. میگه الان کلایمکس داستانی. بخدا خوب میشی. قوی‌تری از این حرفا.

کسی می‌دونه من چطوری هنوزم زندم؟ من با همه‌ی این اتفاقا باید تا الان می‌مردم. کسی می‌دونی چطوری هنوزم هروز ادامه میدم؟

.

یروزم حساب‌شده‌تر، راهیو میرم که اینجا به بن‌بست خورد.

فراموشکاره

If you water a plant too much, you kill it

همینطور هم به آدما زیاد توجه کنی، زیاد عشق بدی، خودشونو گم می‌کنن. منم زیادی عشق دادم. فکر کرد واقعا خبریه. دلشو زد. رفت دنبال توجه از سمت یکی دیگه.:) نهایت نامردی.

خودش یادشه؟

کاش

خودش بود نه؟ گفته بود واسه بدست آوردن چیزی که میخواد همه تلاششو می‌کنه. یروزی میخواست منو بدست بیاره و یروزی همه تلاششو کرد که منو برونه. کاش یادش بیاد کاراش و حرفاش. کاش یادش بیاد.

خداروشکر که بالاخره به خودم اومدم

فکر نمی‌کردی یجایی واقعا به حرفت گوش بدم نه؟ فکر می‌کردی تا ته دنیا بهم فشار میاری. اگه اون‌موقع ادامه می‌دادم، خدا می‌دونه الان چه بلایی سرم آورده بودی. شانس آوردم.

ممنونم

با شخصیتی که از خودش نشون داد، هرطووور نگاه می‌کنم بیرون اومدن از این زندگی واسم برد حساب میشه. باید ازش ممنون باشم که اصرار کرد جدا شیم و همه تلاششو براش کرد.

:)

اون زمانی که اصرار به طلاق داشتیو‌ یادت بیاد. یادت بیاد چیا گفتی و چیکارا کردی. حالا داری تاوان دعاهایی که کردیو مستجاب شدنو میدی. دیدی چه بده؟

روز آگاهیت برسه قیافت دیدنیه😇

رفتار خونوادش موقعی که میخواستن آنفالوم‌ کنن عالی بود.😂 منم باید مث خودش باهاشون رفتار می‌کردم. اشتباه من بود که فکر کردم ربطی به شرافت نداره.😂

همینه میگم نمیدونه پشت سرش دارن چیکار میکننا. همینه. 🙃

یکم خودتو‌ بکش بالا بابا

پشت لپ‌تاپش بود، گفت من می‌خوام برم، تو‌ نمیذاری. منو انداختی توی قفس.

بعد رفت پیش تراپیست اومد تعریف کنه. گفت بهش گفتم الان جای دیگه دنیا بود، من چمدونمو برمیداشتم می‌رفتم دیگه.

یبارم نشست جلوی بابام گفت آقا من نظرم عوض شده.

بعد این آدم با این حجم از بی‌مسئولیتی، بهش توهم بزرگ بودن دادن.

دقیقا فقط باید کار کنه. بیرون از دنیای کار هیچی واسه ارائه نداره. :)

والا

درد و‌‌ بلای بابام بخوره تو‌ سر هرکی که نمی‌تونه ببینه و خودش کمبود همچین آدمی رو‌ توی زندگیش داره.

قابل انکار نیست

بهم میگه: این آدم انتخاب اشتباهت بوده. اینو پذیرفتی؟ گفتم آره. گفت پس همه تمرکزتو روی انتخاب‌ها و مسیر بعد از این بذار. این زندگی تموم شده‌ست. تو‌ فقط داری خودتو از بین می‌بری.

می‌دونم. خودم می‌دونم تموم شده‌ست.

آلزایمر بگیرم چی میشه؟

ولی کاش من حافظم پاک‌ شه.

حافظه قویش فقط واسه کارای بقیه‌ست؟

یادشه بهم می‌گفت من دندون لقی‌ام که باید منو‌ بکشه؟ یا اینم‌ یادش رفته؟

میشه؟

ولی من جدا حوصله ادامه دادن ندارم. کاش بخوابم چندسال دیگه پاشم.

خاک

راست میگه. اینکه حالا توی شرایط احساسی اونجوری شده دلیل نمیشه بگم دوسم داشته. اگه دوسم داشت که خودشو به آب و آنیش میزد. اگه دوسم داشت که اونهمه راه باز کردم براش، از یکیشو میومد. دوسم نداشت. فقط احساساتی شده بود. همین.

من به گلایلم که تو این سرزمین شوم…

برگرد خونه حتی اگه باخبر باشی، تنها دل خودت برای تو شور می‌زنه...

تعجبات ش

به ش میگم‌ یادته اون روز چه پرانرژی بودم؟ میگه آره. گفتم خب از یه جنگ برگشته بودم. من خوب بلدم به شاد بودن تظاهر کنم.

توی صندلیش فرو رفت، دستش زیر چونش، نگام کرد.

بعد فهمیدم پیش خودش فکر کرده چه آدم قوی‌ای ام من.

هستم؟ بعید می‌دونم.

مسخره‌ست

من‌ همیشه شبای حال بدیم تنها بودم، چه با امیر، چه بی‌امیر. کاش دهنمو وا‌ می‌کردم و می‌گفتم دارم بگا میرم. اقلا شاید امشب یکی بود. هرچی می‌کشم از ریختن حال گوهم توی خودمه. یوقتی هم که نشونش میدم، یه درصد از چیزی که واقعا دارم تجربه می‌کنم هم‌ نیست. چرا واقعا اینطوری‌ام؟

جدی میگم بخدا

همینکه به ع.ر پیام میدم و بخاطر موجود ک*سشری که ممکنه فردا باشم پیشاپیش معذرت‌خواهی می‌کنم، یعنی امید مسخره‌ی خنده‌داری به اینکه فردایی وجود داره دارم. درحالیکه اون ته ته‌آ واقعا دلم میخواد نباشه. کی کره زمین نابود میشه؟ کاش اقلا امشب نابود شه. من دیگه دارم نمی‌تونم.

چه روزی بشه

اون‌روزی که بفهمی چیا رو‌ نمی‌دونستی... قیافت دیدنیه...

والا

کاش جرات داشت به بچه خودش اینارو بگه. نه که مغز منو برینه.

!

امشبو‌ یادم‌‌ بمونه.

امشب یبار دیگه منو بگا دادی. خوشحالی نه؟ میدونم خوشحالی.

خداروشکر جات نیستم و خیالم راحته

واقعا خجالت نکشیدی نصف منم تلاش نکردی؟ حس نمی‌کنی مفت باختی؟ من جات بودما...