مسخرهست
دیشب تاچشامو بستم خوابشو دیدم. توی یه همایش یا همچینچیزی بودیم. اومدم بیرون از در. اومد دنبالم. روی پلهها میدوییدم که نتونه بهم برسه. دستشو میذاشت روی دستم که لمسشون کنه. انگار فقط میخواست دستمو لمس کنه. گفت وایسا حرف بزنیم و من نمیموندم. رسیدیم به یه تیکه که دو تا در بود. بهم گفت فکر میکنی واسم راحته بدون تو از هر دری بیرون برم؟
و من از اونیکی در رفتم بیرون.
دوسم داره؟ چرا خوابشو دیدم؟ جایی توی ذهن و زندگیم نداره. چرا هنوز توی خوابام هست؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 21:0 توسط
|