دست خودمم نیس
ولی تناقض زیاده.
شایدم چون دروغ زیاده.
نمیدونم.
هرچی که هست، غمگینم میکنه یوقتایی.
ولی تناقض زیاده.
شایدم چون دروغ زیاده.
نمیدونم.
هرچی که هست، غمگینم میکنه یوقتایی.
یجایی نوشته بود، میگفت: همش میترسم اون آدمی که واسه من نبودی، واسه یکی دیگه باشی...
چرا شبا که دارم میخوابم برام مهم نیست که فردا بیدار شم؟ طبیعیه؟
باید دربارش با خانم بالازاده حرف بزنم.
یه عادت بدی که دارم اینه که از چیزایی که به دلم میشینه و یا چیزایی که میخوام فراموش نکنم اسکرینشات میگیرم. مثلا یه جمله قشنگ، یه عکسی که تداعیکننده حس و خاطرهی خاصیه، پیامایی که خوشحالم کرده، حرفایی که ناراحتم کرده خیلی چیزای دیگه.
یه عادتِ بدِ دیگهای که دارم اینه که یوقتایی میرم توی گالری گوشیم غرق میشم. یهو به خودم میام میبینم دارم بخاطر اونهمه حرفی که زدم حرص میخورم یا بخاطر حرفی که بهم زدن قند توی دلم آب میشه؛ یا میبینم من یجایی از خاطرهی اون عکسم؛ یا پیامی رو میخونم که نمیدونم اون موقع ساده بودم که باورش کردم، یا الان که واسم همهچی روشنه اینقدر احساسِ بچه بودن بهم دست میده!
نمیدونم.
فقط میدونم که یوقتایی منو نباید با خودم تنها بذارن.
یه عالمه کارو دیشب با ذوق نوشتم که انجام بدم امروز و فردا.
یسری رو امشب انجام دادم. الان که میتونم بخوابم و صبح پاشم به بقیش برسم، دلم فقط یه چیزو میخواد. الف. ه رو.
دلم میخواد گوشیو برداره بهم همین الان زنگ بزنه.
چرا خیلی وقته هیچی دلخواه من نمیشه؟
چی ازین دنیا کم میشه اگه این آدم مال من شه؟
من واقعا این بچه رو میخوام. هرچی بیشتر نگاه میکنم، بیشتر میخوامش.
آرام میگه خداونداااا، خوبه که نیستی این روزا رو نمیبینی. :))
اینکه بهم H5 دادن، منو میترسونه حقیقتا.
باید خیلی آماده باشم.
صاف گفت گلودرد و سرفه نداری؟
صااااف
لعنتی، تو کی هستی، تو چی هستی؟«
نمیتونی از باد بخاطر خرابیای که درست کرده ایراد بگیری
وقتی این تویی که پنجره رو باز گذاشتی!
خودم خودمو آزار میدم
خودم با خودم اینکارو میکنم
همه تقصیرای زندگیم گردن خودمه
انتخاب آدم اشتباه
موندن پای آدم اشتباه
گوه توی آدم اشتباه
پستفطرت بیمادر
چرا اینکارو کردم؟
اه
گوه
داشتم خوب پیش میرفتما
پنجشنبه ناهار خونه ریحون اینا
خوبه
دوست دارم
الف، دال
جالبه
ولی نمیتونم
هرکاری میکنم
نمیتونم
دلم میخواد پاشم به دختره که چسبیده به الف بگم: بفرمایید داخل، دم در بده.
ک*مشنگ عوضی
ما قدم میزنیم
آرزوها میدوند...
"دیگه" بسه
نمیخوام دیگه بخونم
اعصابم خورد میشه
چرا دستیدستی اینکارو میکنم با خودم؟
آدمِ عوضی که دنبال کردن نداره. خدا به زمین گرم بزنتش. الهی نتونه از عذابش زندگی کنه.
بلاتکلیفترین حالت میدونی چیه؟
بدنت استراحت میخواد
مغزت پیشرفت میخواد
دلت اونو میخواد
دلم واسه آیز یه ذرهست. لعنتی.
دلم براش میسوزه که اینقدر گرههاش زیادن. بیچاره.
الف- میم هنوزم توی همون مراحل اولیه پذیرشه. هنوزم همون بچه کوچیکه. هنوزم همون حرص و جوشا. هیچیو واسه خودش حل نکرده. چقدر بدبخته. چقدر...
خوش گذشت بهمون
ولی میترسم
و گاردمو باید حفظ کنم
ترس توی جونم
صبح باید پاشم و هنوز با موی خیس اینجا دراز کشیدم
فراری از هرگونه پیشنهاد دوستی و ارتباطِ جدید.
نه
بالا میرم
پایین میام
همونو میخوام
همونچیزی که خودم میخوامو میخوام.
عمیق فکر کن ساده باش
بخند کلی لا به لاش
راستی
دیگه شلمچه اردو نمیرن؟
توی سریال scenes from a marriage یجاییش میگه:
تو باعث شدی باور کنم که امیدی بهم نیست و ممکن بود کل زندگیم رو بگذرونم بدون اینکه بفهمم که هرچیزی که تو بابتش از من بدت میومد، تمام ویژگیهام که ازشون بدت میومد، یه آدم دیگه میتونست دقیقا بخاطر همونا دوسم داشته باشه.