خیر باشه

گوش شیطون کر، به ۴۰۴ خیلی امیدوارم.

قصه‌ی هزار و یک شب

تو چی آوردی که جاش قلبمو برداشتی؟

امسال چی؟

پارسال بهم گفت امسال، سال صبره برات.

دقیقا بود.

باید میگفت؟

خواب دیدم.

گفتم بگو دیگه. گفت نمی‌تونم.

زد زیر گریه. گفت نمی‌تونم بهت بگم.

گریه کرد.

خیلی گریه کرد.

و نگفت...

سخته ولی

چقدر حرف دارم که نمیزنم. چقدر حرف.

وای

عکسشو نگاه کردم دلم براش یه ذره شد.

صادقانه بخوام‌ بگم

جلسه اولیا خوب اونیه که توش اولیا نیان.

ممکنه نتونم

سال جدید قراره اوضاع بهتر شه؟ چون واقعا اگه اینجوری ادامه پیدا کنه خیلی خسته میشم.

بگذره

روزهای سختیه.

خیلی سخت.

اوغ

حالت تهوع چی میگه این وسط

بی‌شعوری

ناراحت شدم براش

ولی ازش هم ناراحت شدم!

هردو با هم

تراپیست خوب نعمته

رفتم داخل، خانم بالازاده گفت خیلی خوشم میاد، همیشه قاب گوشیت با لباسات سته. خیلی باسلیقه وسایلتو انتخاب میکنی.

منم از دقتش خوشم میاد راستش. دوسش دارم خیلی.

تو از حرف زدن با جای خالی چی حالیته؟

محشره

چهار تا ست جدید گرفتم، بیا و ببین.

اوف‌ف‌ف‌ف‌ف‌ف‌ف‌ف‌ف...

:|

این روزایی که کاوه و آیدا اینجا بودن اینقدر زود و سریع گذشت که اگه حالا پولمون تموم شده بود، امکان نداشت ماه تموم شه.

به به

پشمای ت ریخته بود. حرف می‌زدم و هی میگفت واااای چقدر تغییر کردیییی.

آره، تغییر کردم.

راضی‌ام.