الان که سرما خوردم یادم اومد بهم میگفت با دهن نفس نکش چون مریضی منو مریض میکنی. شبا هم بینمون یچی میذاشت.:)) مرزهای آشغال بودنو جا به جا کرده بود در زندگی مشترک:))

تو که هیییچ کمکی نمیکردی، نه توی غذا، نه توی کار خونه، نه توی خرج خونه، نه توی بهبود مریضیم، دیگه این گوها چی بود میخوردی؟ :))

پرنسس واقعی اون بود. بقیه اداشو در میارن :))