برای جانش بمیرم من که امروز اومد بغلش کردم بلندش کردم. گفت میخوان بوست کنم. یدونه لپ چپمو بوس کرد، یدونه راست، یدونه پیشونی، یدونه چونه. بعد گفتم حالا من. موند منم همونجاهارو بوس کردم.

من برای جانش میمیرم که ۵ ساله دارمش و حس شیرین خاله شدنو بهم داده. من براش واقعا میمیرم. الهی هیچوقت غمشو نبینم. قلب منه. کاش میشد اینقدر فشارش بدم که له شه.