برو
یه شب بهت گفتم اگه واقعا اینو میخوای که جدا شیم، باشه! این آخرین از خودگذشتگی من بخاطر توعه. دستمو بوسیدی و میدونستم واسه اینه که دارم قبول میکنمبرم. بعدا بهم گفتی: خودت گفتی قبول میکنی ولی داری میزنی زیر حرفت. از اون روز خودمو واسه هرلحظه رفتن آماده کردم. دیگه جای من پیش تو نبود. از اولشمنبود. تنها کسی که سعی کرد این ارتباط حفظ بشه من بودم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 13:57 توسط
|