402 برای من سالِ آسونی نبود ولی توش زیاد یاد گرفتم. الان که به عقب نگاه می‌کنم، به حالم وقتی واردِ 402 می‌شدم که فکر می‌کنم، نوشته‌هامو که می‌خونم، می‌بینم من کم بلا سرم نیومد، کم دروغ نشنیدم، کم دعوا نکردم، کم پشتم دروغ نگفتن، کم تلاش نکردم، کم نجنگیدم، کم از دست ندادم، کم مقصرِ همه‌چیز نشدم، کم خیانت ندیدم، کم ضربه نخوردم، کم فحش ندادم، کم لعنت نفرستادم، کم اشک نریختم، کم کنترل همه‌چی از دستم خارج نشد، کم واسه چیزایی که به زور ازم گرفتن و بعد انداختن تقصیرم فریاد نزدم، کم سعی نکردم درستش کنم، کم از خودم مایه نذاشتم، کم شکست نخوردم، کم تحمل نکردم، کم صبر نکردم...

شروعش گفتم من دلم می‌خواست همیشه خوشحال بمونم ولی الان انگار به اجبار دارم بزرگ میشم و بزرگ شدن چیزی جز غمِ بسیار نیست. یه شب خوابیدم و صبح که پاشدم انگار بالغ شده بودم. 10 سال پیرتر.

چیزایی رو تجربه کردم که همه تجربه نمی‌کنن، روزایی رو گذروندم که کسی حاضر نیست توشون جام باشه.

بعدِ همه اینا دیدم خب با این همه، بازم کم نخندیدم، کم قدم نزدم، کم رها نشدم، کم عشق ندادم، کم محبت نکردم، کم محبت ندیدم.

امسال واسه من سالِ رشدِ دوباره بود. سالِ شناختِ آدمایی که مطمئن شدم بودنشون نعمت زندگی منه. سالِ یاد گرفتن، سالِ فروپاشی و ساختن. سالِ شروع از نو. فهمیدم که هنوزم قلبم جا داره واسه دوست داشتن و دوست داشته شدن. فهمیدم که یوقتی باید دست بکشی، باید رها کنی، فهمیدم هیچی موندنی نیست، فهمیدم آدما فراموش می‌کنن چیکار کردن و روایت‌هارو دروغی و اشتباه به بقیه میگن و این اصلا مهم نیست. فهمیدم اونی که مهمه منم! من و تمامِ کسایی که من براشون مهمم.

من امسال افتادم، هولم دادن، از ارتفاع، سخت و محکم. ولی بلند شدم. سخت بود، ولی تونستم.

یاد گرفتم نیازی نیست اگه کسی روایتِ دروغ میگه، لزوماً به همه ثابت کنم که اینا دروغه. چی ازم کم میشه یا چی بهم اضافه میشه؟ همینکه سر جایِ خودم می‌مونم یعنی تاثیری نداشتن!

شاید کسی از بیرون نبینه چقدر رشد کردم، ولی خودم از درون حسش می‌کنم. نمیگم حالم عالیه، ولی اینم می‌دونم که تا اینجاشو تونستم بیام، بقیشم میرم.

من تا همیشه و همه‌جا مدیونِ آدمایی که توی مسیرِ سختی که طی می‌کردم کنارم بودن می‌مونم. اونایی که فکرشم نمی‌کردم اینقدر بهم اهمیت بدن. اونایی که شاید نتونستن توی راهی که میرم قدم بذارن و و وسطِ مسیر باشن، ولی می‌دیدم که کنارم بودن و هوامو داشتن.

عجب سالی بود امسال.

همه‌چیزو پشتش گذاشتم و همه سعیمو می‌کنم که بدونِ ذره‌ای اثر منفی از اتفاقات وارد سالِ جدید شم.

من شاید نتونم هرگز کسایی که باعث شدن چیزایی که نمیخواستمشون رو تجربه کنم ببخشم و فکر می‌کنم هرگز همه نخواهم بخشید و سایه سنگینِ ضربه‌هایی که بهم زدن تا همیشه روی زندگیشون میمونه حتی اگه الان فکر می‌کنن یا بهتره بگم تظاهر می‌کنن که خوشبختن، ولی اینو می‌دونم که باید این مسیرو می‌رفتم. که این راه‌ِ من بوده، این مسیرِ من بوده و همیناست که منو تبدیل به من کرده.

یادتون نره امسالو بترکونین.

به قول سجاد افشاریان "هروقت غمگین شدی، تو از غم‌هات تندتر بدو..." 🌱