حالم؟ نه، حالم بد نیست. فقط روحم خسته‌ست. خیلی خسته. مثلا الان نیاز داشتم گوشیم زنگ بخوره، بهم بگن خوبی؟ دلم خواست صداتو بشنوم. اصلا بیا بگو امروزت چطوری گذشت. بیا باهم سکوت کنیم. یکی ازم بپرسه دلت بغل می‌خواد؟ حتی اگه نتونه الان بیاد و ‌بغلم کنه. دلم می‌خواست الان توی نقطه‌ی کامل نه، ولی توی نقطه‌ی مشخصی از زندگیم می‌بودم. دلم می‌خواست یه نفر، نه واسم کادوی‌ گرون بخره، نه جای خفنی ببرتم. فقط بهم بگه حواسش بهم هست. منظورم حتی رابطه عاشقونه هم‌ نیستا. یکی باشه که بدونم واقعا دوسم داره و حتی با اینکه دست کمکم سمتش دراز نیست، با میل خودش پیشمه. دلم می‌خواد من نگم، یکی باشه که خودش بدونه.

میدونم خواسته زیادیه. می‌دونم...