پشت لپ‌تاپش بود، گفت من می‌خوام برم، تو‌ نمیذاری. منو انداختی توی قفس.

بعد رفت پیش تراپیست اومد تعریف کنه. گفت بهش گفتم الان جای دیگه دنیا بود، من چمدونمو برمیداشتم می‌رفتم دیگه.

یبارم نشست جلوی بابام گفت آقا من نظرم عوض شده.

بعد این آدم با این حجم از بی‌مسئولیتی، بهش توهم بزرگ بودن دادن.

دقیقا فقط باید کار کنه. بیرون از دنیای کار هیچی واسه ارائه نداره. :)