از نظر من زندگی رویایی اونه که شب بعدِ شام بشینیم پشت میز، من کارامو کنم، کسی که دوسش دارم و دوسم داره هم به کاراش برسه. خونه تاریک باشه، به چراغ کم‌نور روشن باشه.

خسته که شدیم، روی مبل به زور دونفری دراز بکشیم و فیلم تماشا کنیم.

بعد بریم توی تختمون و پیلوتاک داشته باشیم. همو بغل کنیم و بخوابیم.

یه شبایی جای کار بریم بیرون قدم بزنیم. یه شبایی بازی کنیم، به شبایی دوستامونو ببینیم، یه شبایی درباره مسائلمون حرف بزنیم. یه شبایی سکوت کنیم و صدای حرفای نگفته رو بشنویم.
ولی توی همه‌ی این شبا خیالمون راحت باشه که قرار نیست همو ترک کنیم. قرار نیست پایه‌هاموت سست شه با باد. قرار نیست مشکلات از هم دورمون کنه. بدونیم که اگه دنیا هم بیاد پایین، ما به تیم‌ایم. هدفمون یه چیزه. مسیرمون یکیه. فقط اگه گاهی خسته شدیم، اون‌یکی جورمونو بکشه تا نفسمون دوباره تازه شه.

زندگی رویایی واسه من اونه که دلم با خنده‌هاش بلرزه. اونه که خونمون نور داشته باشه. اونه که همراه دردای هم باشیم. اونه که از همه دنیا به هم پناه ببریم.

زندگی رویایی واسه من شاید خیلی سطحی باشه. ولی من حجم زیادی از خوشبختی رو اینطوری پیدا می‌کنم.